با اینکه قلبم را شکستی ولی باز هم دوستت دارم..
وقتی یکی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست وقتی یکی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است قصه بعدازمرگ فقط برای توای بیوفا
ای کسانیکه مسول دفن کردن بنده حقیرهستیدروح من به شماتعلق داردواوراباپارچه سیاه بپوشانیدتاهمه بدانندکه سیاه بخت بوده ام.دست هایم رابلندبگزاریدتاهمه بدانندکه دست خالی ازین دنیارفته ام چشم هایم رابازبگزارید تاهمه بدانندکه چشم به انتظارازین دنیارفته ام دراخیربازهم برای توای بیوفاازعشق محبت وآشناییی تویک پارچه ای ازیخ را به مثل حلیب به روی قبرم بگزارتابه وقت اول طلوع خورشیدبازهم بجای بیوفایی تواشک غم بریزم........دوستت دارم برای همیشه بعد مردن پنجه ام را ازکفن بیرون کنید شایداو...آید گزارد دست بردستان من عید مبارک دوست عزیزم....! میدانی...؟ توباازدست دادن من فقط یک دوست راازدست می دهی اما من باازدست دادن توهمه چیزم راازدست داده ام ... محبوب من....! باازدست دادن تودنیایم خاطمه میابدووافق زنده گیم برویم همیشه مسدودخواهدبود. عزیزم..! توبرای من آفتابی بودی که درپرتوزیبای توهمه چیزرامالک بودم و اکنون باجدای ازتودریک دریای غم وظلمت فرودمی روم...خداحافظ ۵ نکته مهم در هنگام افطار در هنگام افطار: رمضـــــــــــــــــــــان مـــــــــــــــــــــــــــــــــــبارک فرا رسیدن این ماه پر فیض وپر برکت را برای کافه مسلمانان تبریک عرض میکنم امیدوارم طاعات وعبادات تان قبول درگاه ربالعزت گردد. چرا حلقه ازدواج در انگشت چهارم است؟ ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید. میخواهم بمیرم وسیاه پوشت کنم..... نه آنکه بمانم وفراموشت کنم اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم خدایا !! به او بگو مثل همیشه منتظرش هستم.. پس کی خواهد آمد؟؟؟؟ خدایا !! کسیکه در تنها ترین تنهائی ام عشق چیست؟؟؟ عشق شاید تنها جایزه این روزگار نامهربان است که برای بردنش نیازی به پارتی نیست!!! برایش مهم نیست که توشاهی یا گدا" مردی یازن ! هرچه که هستی باش! فقط تنها شرطش اینست که ارزشش را بشناسی و حرمتش را نگهداری !! sometimes you just cant tell for anybody that how much you really feel, not beacose you dont know why, not beacose you dont know your purpose, not beacose you dont trust them but beacose you never really find the right words to make them understand سرهرسینه سری تکیه کند وقت وداع سرما وقت وداع برسر دیوار دل است وقت مرگم فرارسیده است وهمه باجامه های سیاه برسرمزارم حاضرهستند ولی ازتومیخواهم باهمان لباس سفیدی که برتن داری برسرمزارم بیائی تابدانیکه هنوز باتو همرنگم وصدای تکیه های قلبم رابشنو که دیوانه وار میگوید دوستت دارم میروم تا درآغوش خاک قرارگیرم چون دیگر بدون تو زنده بوده نمیتوانم بیوفا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ْْْْْ
بی تو چطور زنده گی کنم چطور زنده گی کنم بیتو شبها طویل تر از سالها و روز ها طویلتر از ماه ها بیا و پس برگرد قلبم ترا میخواهد باز شام تنهایی رسید باز تو یادم میائی بازجان از تنم میبرآید باز مرا بیتاب ساختی چه چیز ها که در تصور است چه خواب ها مه من دیدم چه چیز ها که میخواهد این دل چه آرزوها که دارد این دل بیتو قلبم با طوفانها هم آغوش است بی تو نه زنده هستم ونه میمیرم بیتو چسان ذنده گی کنم .. چسان ذنده گی کنم بیتو .......؟؟؟ بااحترام فراوان حامد ( حقانی) جدایی آمد ومنزل دوتاشد ره دلبر زراه من جدا شد سکوت بهترین تفسیر دوست داشتن است مهم باهم بودن نیست به یاد هم بودن است ********* یک جاده ئی به قلبت راه داشت ازآن جاده آمدم آمدم...سردوراهی رسیدم حال توبگو از کدام جاده ئی بیایم تا به قلبت برسم. هرکه آمد بجز از دسته خارم نگذاشت یک گل از غنچه امید برویم نشگفت اشک و آه دل شب صبروقرارم نگذاشت آنکه بود دوست من و بود به او راز دلم سالهاست رفت شبی سر به کنارم نگذاشت عشق او رگ رگ جانم همه افسرده نمود نه بخواب ونه بمستی نه خمارم بگذاشت ( حقانی ) زندگی من بدست سیل و طوفان است و بس حاصل هررنج عمرم جمله حرمان است وبس حس نکردم من خوشی در زنده گی خود دمی چونکه روزوشب هوای شام هجران است وبس باعرض سلام دوستان نهایت عزیز ممنون از ورود تان در سایت من امیدوار هستم ایام عید را به خوبی وخوشی سپری نمائید...عید تان مبارک امید خوش باشین.. وای برمن که حتی همون سنگ دل در عید هم نیامد عید قربان است خدایا هرکسی دست یارخود بوسد من غریب بی کسم من دست غم غم دست من بوسد عید در حسرت تو............ اای کاش میدانستی دنیا با این همه وسعتش بیتو جای برای ماندن من ندارد اگر میدانی... پس چرا از کوچه تنائی هایم گزرنمی کنی..چرا..؟؟؟؟ درحقیقت دوزخ است این عمردرتقدیرمن کاش در ایام طفلی زهرمیگشت شیرمن ْْْْْْْْْْْْْْْْْْْْْْْْْْْْْ به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار به هوش باش که هنگام آن رسیده بیا انسان چرا به آرزوهایش نمی رسد...چرا...؟ مرگ دل ای زهره ! ای الهه سنگ دل آخرچنین خواستی که دل من نیز بمیرد. فرمان دادی که نهال جوانی من بخشکد وگیسوانم درخشنده گی های خود را از یاد ببرد. امروز خود را در آینیه نگریستم نه اشکی برایم مانده بود و نه لبخندی چگونه باور کنم که روزگاری همین چهره قبله نظربازان بود.؟ راستی آیا دفتر زیبای من برای همیشه بسته شده ؟ آخر من که هنوز پنجمین هشت سال عمر را بسر نرسانده ام چسان باور کنم که دیگر کسی دوستم نخواهد داشت.؟ ای زهره جاویدانی ! این گیسوان بریده خود را که در کمربند خویش هلقه کرده ام بتو هدیه می کنم زیرا همه عمر بتو وفا دار بودم ازین پس نیز وفادار خواهم بود اما دیگر دنباله عمرم را بحساب زتده گی نخواهم گذاشت زیرا دوران زیبائی بسر رسیده است. این آخرین شعر بیلیتیس خدمتگزار وفا دار الهه عشق است . **********************-..-**-..-************************ zindagee زنده گی برگ زرد است بنام عشق آئینه شکسته است بنام دل زنده گی غم بزرگی است بنام جدایی زنده گی فریاد بلند است بنام آه زنده گی داستان بی سرانجام است بنام مرگ چگونه فراموشت کنم... تو را که سالها در خيالم سايه ات را مي ديدم و طپش قلبت را حس مي کردم و به جستجوي يافتنت به درگاه پروردگار دعا مي کردم که خدايا.... پس کي او را خواهم يافت چگونه فراموشت کنم... تو را که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم برايم تمامي اسمها بيگانه شدند و همه خاطرات مردند دستم را به تو مي دهم قلبم را به تو مي دهم فکرم را نيز به تو مي دهم بازوانم را به تو مي بخشم ... نگاهم از ان توست و شانه هايم را ديگر نپرس براي من بیگانه اند و تمامي لحظات تو را مي خواهند و براي عطر نفسهايت دلتنگي مي کنند چگونه فراموشت کنم.... تو را که قلب سبزم را به تو هديه کردم که حتي نوشته هايت همرنگ نوشته هايم باشند پيشترها سبز را نمي شناختم بهتر بگويم... با سبز رفاقتي نداشتم سبز را با تو شناختم و دلم ميخواهد که با ياد تو هميشه سبز بنويسم ... دلت را به من بده فکرت را به من بده سرت را روي شانه هايم بگذار بيا عطر کلماتت را ميان هم تقسيم کنيم .... . . . هرگز هرگز هرگز فراموشت نمي کنم ........... اي کاش براي آخرين بار دستان تو را در دستم لمس مي کردم ... (توسط رشادسیار عزیز ) من نبردم از یاد لحظه ی زیبایی که تو من را به فراسوی نگاهت بردی ودر آن لحظه ی روییدن عشق من فقط غرق در آهنگ صدایت بودم ولی افسوس که بردی از یاد قلب تنها وترک خورده ی من که فقط مال تو بود بهانه خواندن من چه خوبه باتو زندگي ( توسط زنده گی)
وقتی خدا میگه باشه چیزی را که دوست داشته باشی بهت میده ( توسط.....عزیز ) آری ... این پنجره بگشای که صبح می نویسم تا بداند ... می نویسم تا بداند تنها و بی کس مانده ام در شهر غربت می نویسم تا بداند در فراقش روزها مثل شبها برایم سرد و تاریک است می نویسم تا بداند روزی تمام هستی و نیستیم از او بود می نویسم تا بداند در فراقش غرق خون ها گردیده ام می نویسم تا بداند روزی همدمم ناز نگاش بود کجاست تا ببیند همدمم کام سیگار است می نویسم تا بداند خیلی تنهام
تو بی خبر معصوم و پاک رفتی چه زود اون کس که تو را از من گرفت به عشق قسم عاشق نبود در آخرین نگاه ات اشک چشم هایم را آزادی مرد باور نکرد حرفم با خداست چرا کسی صدات نکرد... ندا رفتی و در چشمهای تو قلبم را شکست چون پروانه شد بر لاله ی ایمان نشست ندا فانوس تو نور همه دنیای ما عشق آزادی و خورشید در فردای ما عشق آزادی و خورشید در فردای ما عشق فردای ما... شبی ناگهان از تو تنها شدن شب ِحس ِای کاش فردا شدن شب ِجان ِبارانم آتش گرفت شب ِ بغض ِ کهنه زبانش گرفت شب ِ تکه تکه غرورم شکست دلم – متن سنگ ِصبورم – شکست شبِ آینه تا شد از دیدنم پُر از وحشت ِمرگ ، خوابیدنم همین لحظه هایی که ناباورند مرا تا مزار ِخودم می برند کسی مرده در من که مومن نبود سزاوارِآغوش ِ ممکن نبود کسی مرده در من که بیگانه نیست ستایشگر ِقلب ِ دیوانه نیست کجایی تو ای عطر ِ بخشودگی به دادم برس ، مُردم از زندگی رسیدن به آرامش ِبی کسی در این ناگهان تلخ و تنها شدن به دادم برس ،صبح ِ فردا شدن حریقی که پایان ِاین بستر است شکفتن در آغوش ِ خاکستر است با باد خواهم گفت... حکایت نامهربانیت را تا از هر کویی که می گذرد آنرا بخواند تا شاید روزی از سر کوی تو نیز بگذرد و بخواند ، قصه ای را که برایت آشناست... به یاد خواهی آورد مرا ، نگاه یخ زده ام را و روزی که دنیا را بر سرم خراب کردی به یاد خواهی آورد... به یاد قصه ای خواهی افتاد که نامهربانی تو و سکوت من آخرین برگشت بود به یاد خواهی آورد... کسی را که همه دنیای تو بود قسمهایی که خوردی عهد هایی که بستی و قلبی را که شکستی همه را به یاد خواهی آورد... با باد خواهم گفت حکایت نامهربانیت را... ای شکست خورده سلام برتو... لعنت به اقبال بدم ***لعنت به این بخت سیاه ازعاشقی و خوبیهایش***چیزی ندیدم غیر آه چرا دوباره آمدی*** تازه کنی گذشته ها نمک بپاشی در دلم***پنبه کنی در رشته ها اگه نمی خوای قلب من***پس برای چی صدا زدی یه روزمی گی نروبمان***یک روزمیگی خیلی بدی چرا می خوای که بشکنی *** هر ثانیه تو این تنو نه می کشی نه میگذری ***زنده به گورمی خوای مرا مرا ببخش عروسکم *** اگه نبودم لایقت اگه جسارت کردمرا ***گفتم که هستم عاشقت بدان وبرایم فرشته ای ***حتی اگه بگی برو تا آخرین ذره جان *** رها نمی کنم تو را خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام كجا رفته اي بهترينم تو رفتي زمان رفت اندوه تا آسمان رفت تو رفتي چمن خشك شد برف باريد تو رفتي درختان ز تن جامه كندند و باد آمد و برگ ها را فنا كرد مرا اينچنين زارو تنها به توفان گم كرده منزل سپردي مرا اينچنين با غم دل نهادي و رفتي رفتي و رفتي
وقتی یکی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید
وقتی یکی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید
وقتی یکی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید
وقتی یکی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است
وقتی یکی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی
وقتی یکی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید
وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید
وقتی یکی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید
وقتی یکی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید
وقتی یکی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید
وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید
وقتی یکی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید
وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید به هر جایی بروید که فقط او در کنارتان باشد
وقتی یکی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید
وقتی یکی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند
وقتی یکی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد
وقتی یکی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید
وقتی یکی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید
وقتی یکی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست
وقتی یکی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست
وقتی یکی را دوست دارید، به زندگی هم عشق می ورزید
به راستی دوست داشتن چه زیباست، این طور نیست ؟
خدایا کسیکه در تنها ترین تنهائی ام تنهایم گذاشت![]()
تو در تنها ترین تنهائی اش تنهایش نگذار
1- در مقايسه افطار با وعدههاي معمول غذايي، افطار را ميتوان متناظر با صبحانه در نظر گرفت. لذا مواد غذايي مشابه صبحانه هنگام افطار توصيه ميشود. شايان ذكر است 15 تا 20 درصد انرژي دريافتي طي روز را بايد هنگام افطار مصرف كرد.
2- پس از اذان مغرب بدون تاخير طولاني روزه را باز نموده و ترجيحا از مواد غذايي مايع و سبك به همراه تركيبي از غلات ترجيحا نان از نوع سبوسدار در زمان افطار استفاده شود. توصيه ميشود از مايعات گرم مانند آبجوش يا چاي كمرنگ بهجاي آب سرد براي شروع افطار استفاده شود.
3- داشتن مواد غذايي حاوي فيبر و قندهاي پيچيده از قبيل سبزيجات و نيز انواع ميوه به جاي استفاده از تركيبات حاوي قندهاي ساده و چربي فراوان (از قبيل حلوا آن هم به ميزان زياد) توصيه ميشود.
4- استفاده فراوان از آب و نيز انواع شربتها به بهانه كنترل تشنگي نه تنها باعث كنترل تشنگي نخواهد شد، بلكه بهعلت استفاده از حجم بالايي از مايعات و گنجاندن آن در معدهاي كه ساعتها خالي بوده است، ميتواند با عث التهاب معده و دستگاه گوارش شود، لذا پس از چند روز اين افراد دچار درد در ناحيه فوقاني شكم شده و گاه باعث ميشود كه از ترس ناراحتي شديدتر نتوانند به روزهداري ادامه دهند. در مورد مصرف فراوان شربتها نيز با توجه به افزايش قند ناگهاني دريافتي و ترشح شديد هورمون انسولين براي تنظيم قند خون، در فاصله زماني كمي فرد دچار گرسنگي و ضعف شده و مجددا براي رفع آن به استفاده از مواد غذايي شيرين پرداخته و اين سيكل تكرار ميشود.
سرعت غذا خوردن را نيز در هنگام افطار بايستي كنترل كرد. پيشنهاد ميشود 15 تا 20 دقيقه را براي افطار بايد اختصاص داد تا هم دستگاه گوارش بتواند خود را براي شروع مجدد هضم و جذب آماده نمايد و هم طي اين مدت تنظيم احساس سيري توسط مغز صورت پذيرد
2. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید
3. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند .
4. سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است.
انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند .
به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید.
انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند.
آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند .
این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
6. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است.
دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید.
احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید.
به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهای عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند.
عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.
انگشت شصت نشانه والدین است .
انگشت دوم خواهر و برادر .
انگشت وسط خود شما .
انگشت چهارم همسر شما .
و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است.
تنهایم گذاشت
تو درتنهای ترین تنهائی اش تنهایش نگذار![]()

عید تان مبارک ![]()




اي کاش يک بار ديگر در چشمان همچون دريايت نگاه مي کردم ......
اي کاش براي آخرين بار حس تو را در مورد خود مي دانستم ...............
اي کاش براي اولين بار سر روي شانه هاي پر مهرت مي گذشتم.................
اي کاش در کنارم مي ماندي و مرا تنها نمي گذاشتي ........................
و اي کاش همان گونه که من تو را دوست داشتم تو هم مرا دوست داشتي.......
قسمت توسفر شد و قسمت من آوارگی
بهانه خواندن من بارفتنت چي کار کنم
بجاي خواندن بخدا ،فقط بايد دعا کنم
وقتی میگه صبر کن چیزه بهتری را بهت میده
وقتی میگه نه . داره بهترینو واست آماده میکنه
می درخشد پس این پرده ی تار
می رسد از دل خونین سحر بانگ خروس
وز رخ آینه ام می سترد رنگ فسوس
بوسه ی مهر که در چشم من افشانده شرار
خنده ی روز که با اشک من آمیخته رنگ


؟ جانم
من عشق را در تو 
تو را در دل 
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم




فراسوی ِانکار و دلواپسی

تا قطره ها را تا نزدیکی عصر
حس کنند
چیزی شبیه یک اتفاق ساده
در باغچه کوچکی
سر به زیر انداخت و هیچ کس
غم کهنه آفتابگردان را
حتی مثل حادثه ای نپذیرفت
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ![]()

.jpg)
| Design By : pesare-jahaname.blogfa.com |


